مير تقي الدين كاشاني
مقدمه 42
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
از هواداران به اين روز سياه افتادهام * در ترقى بود كارم تا حسودى داشتم * * * آنچه از چرخ بر ارباب سخن مىگذرد * جاى رحم است بر آن سرو كه موزون باشد * * * چون شيشهء بىمى نبود قابل اقبال * باغى كه درو بلبل خونين جگرى نيست * * * فراغِ بال ز مرغان اين چمن مطلب * اگر هماى بود درد استخوان دارد * * * بر روى ناز بالش گل تكيه مىزند * عاشق به شوخ چشمى شبنم نديدهام * * * فريب فضل از عمّامهء زاهد مخور زنهار * كه در گنبد ز بىمغزى صدا بسيار مىپيچد * * * نشنيدهيى كه مىشكند سنگ سنگ را * از بادهء كهن ، غم ديرينه مىرود * * * گوش سنگين سنگ دندان تهى مغزان بود * هرچه در حق تو گويد مدعى نشنيده گير * * * سر به هم آورده ديدم برگهاى غنچه را * اجتماع دوستان يكدلم آمد به ياد در ديوان صائب ابياتى كه از اين دست آورديم ، در مكتب اصفهانى است ، ولى بسيارى ديگر پيچيده و تا حدى مبهم است و رنگ هندى دارد و اين به عقيدهء نگارنده نتيجهء سفر او به هند و آميزش با شاعرانى است كه پيرو مكتب هندى بودهاند و اين اختصاص به صائب ندارد بلكه همه شعرايى كه به سبك اصفهانى روى آوردهاند ، قسمتى از اشعار آنان در اثر مسافرت به هند دچار ابهام و پيچيدگى سبك هندى شده است . نمونهاى از اشعار صائب كه صبغهء هندى گرفته است : زخمى عشق تو چون رو در بيابان آورد * لالهء خون گرم ، خاكستر به دامان آورد * * *